الملا فتح الله الكاشاني

53

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

عليهم و قوله * ( وَإِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ ) * كه در يلى اداء امانت واقع شده مؤيد اينست چه حقيقت حكومت بر نهج عدالت منصب ائمهء معصومين است صلوات اللَّه عليهم كه بعصمت حكومت به عدالت ميفرمودند و اصلا از دايرهء عدالت قدم بيرون نمينهادند و نيز آيهء * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّه وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ ) * كه بعد از اين مذكور است مقوى اينست چه در اين آيه حقتعالى رعيت را امر فرموده بطاعت ولاة امر كه اهل بيت اطهارند و بعد از آن نايبان ايشان كه مجتهدان مذهب اهل البيتند و نيز مروى است از احدهما عليه السّلام كه دو آيه در قرآن واقع شده يكى از براى ما است و ديگرى براى شما اول اينست كه إِنَّ اللَّه يَأْمُرُكُمْ تا آخر دويم * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّه وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ ) * پس بر ما واجب است كه اداء امانت امامت كنيم باهل خود و بر شما لازمست كه اطاعت ما كنيد در جميع اوامر و نواهى و در مجمع آورده كه خطاب در قوله و اذا حكمتم با ولات و حكام است كه بعدل و نصف حكم فرمايند و نظير اين است قوله يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ و مروى است كه حضرت رسالة ( ص ) امير المؤمنين ( ص ) را امر فرمود كه سو بين الخصمين فى لحظك و لفظك و در روايت آمده كه روزى دو كودك خطى نوشته نزد امام حسن عليه السّلام آوردند تا حكم فرمايد كه كدام بهتر است امير المؤمنين ( ع ) برسيد بر قضيه مطلع شده فرمود يا بنى انظر كيف تحكم فان هذا حكم و اللَّه سألك عنه يوم القيامة و ببايد دانست كه اداى تمام امانت در اين حكم داخل است زيرا كه خصوص سبب مخصص نيست چنان كه در اصول مقرر شده و لهذا قال ابو جعفر ( ص ) ان اداء الصلاة و الزكاة و الصوم و الحج من الامانة و يكون من جملتها الامر لولاة الامر تقسيم الصدقات و الغنائم و غير ذلك مما يتعلق به حق الرعية و قد عظم اللَّه سبحانه امر الامانة بقوله يَعْلَمُ خائِنَةَ الأَعْيُنِ ) * و لا تَخُونُوا اللَّه وَالرَّسُولَ و قوله وَمِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْه الايه صاحب كنز در بحث امانت سه آيه آورد يكى إِنَّ اللَّه يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأَماناتِ إِلى أَهْلِها دويم فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمانَتَه سيم وَمِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْه بِقِنْطارٍ يُؤَدِّه إِلَيْكَ تا آخر و بعد از آن فرموده كه در اين مقام چند فايده است اول امانت مشتق است از امن كه حاصل مىشود از حسن ظن به مستامن پس واجب است كه مستامن بر اين صفت باشد فحينئذ بر او حرام باشد خيانت و تعدى و تفريط باهمال اسباب حفظ امانت و اين مختلف مىشود بحسب اختلاف امانت در كيفيت حفظ آن در عرف دويم آنكه امانت نسبت بيد غير مالكست و مقتضى عدم ضمانست و آن گاهست كه از مالك مىباشد چون وديعت و عاريت و رهن و اجاره و غير آن و گاهست كه از شرع است كه مسمى بامانت شرعيه است پس